هذيانهاي يك رواني

درخرداد پاركها پر از ملال اند

روي نيمكت نشسته است .آرام به سيگارش پك مي زند .موقع فرودادن دود منخرينش منغبض مي شود و بعد دود را با كيفي مكيف بيرون ميدهد .

روبه رويمان خانواده اي براي تفريح آخر هفته بر چمن ها نشسته اند ، سه زن ويك مرد .هنگامي كه گربه با توپي كه به سرش خورد فرار كرد متوجه بچه ها شدم ، بزرگترينشان هنگام بازي حواسش به اطراف بود و مترصد اين كه گربه را ببيند و يا در تيررسش قرار گيرد .

 

تكرار اين صحنه روباه ِفكر را مجبور به زوزه كشيدن كرده است .

 

در گوشه ي سمت راست مرد وزني با يك سيني پلاستيكي ، دوليوان چاي و چند بيسكويت برلبه ي جدولي نشسته اند .مرد حدوداً سي ساله است و زن كه احتمالاً يكي دو سال از او كوچكتر است با ناراحتي رويش را برگردانده و وقتي كه مرد دستش را دراز ميكند تا دست او را بگيرد با عصبانيت از جايش بلند ميشود و چند متر آنطرف تر مي نشيند .

 

وقتي كه روباه فكر از وحشت خودش را به در و ديوارمغزم ميكوبيد خودم را از آنها كندم .

 

روبه رويي ها داشتند سفره را بينشان پهن ميكردند كه گربه را ديدم ؛هنوز با نزديك شدن به جمعشان و ابراز گرسنگي با ضربه ي توپي مواجه ميشد. پسرك هنوز گرسنگي را نچشيده بود . وقتي كه مادر لقمه ي نان و كتلت و سبزي را به دهانش مي برد ملال همراهش درونم را پر كرد .

 

روباه سوار بر موج هاي ملال بي ذره اي وحشت مشغول القاء اين فكر بود كه من بايد اين صحنه ها را بنويسم . در حال مرور افكارم بودم كه خاطره ها آوار شدند .از بين شان آنهايي كه قوي تر بودند و از اين ريزش خاطره جان به در برده بودند سر بر مي آوردند ؛ ومن هم پس ازاينكه چند دقيقه درگير هر يكشان شدم شروع كردم به محاكمه  و اعدام كردنشان .

يكي از خاطره هاي دور روي ِ دار بود كه من سرشار از ملال با سيگاري در دست به كنار دستي ام به دروغ گفتم كه بايد با خواهرم براي ديدن يك كنسرت موسيقي سنتي بروم  و رفتم.

او كه درطول اين مدت برايم گوشه اي از زندگي اش را كه سعي ميكرد بين پك هاي سيگارش آن را محو كند تعريف كرده بود ، با بغضي افزون شده به رفتن من نگاه كرد و بي آنكه جمله اش را تمام كند به سيگارش پكي عميق زد و محو شد . %

                                                         

                                                                     

 

                                                          ا.م .سپهرنيا  -  6/3/1386

   + امیرمسعود سپهرنیا ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()