هذيانهاي يك رواني

 

انسان هميشه نقال داستان است .اودراحاطه ی داستانهای خودش وداستانهای ديگران زندگی ميکند ،هرچه را که برايش رخ ميدهد از خلال اين داستانها ميبيند ،وميکوشد تا زندگيش را طوری بگذارند که گفتی مشغول نقل کردن آن است .

هنگامی که زنــــــدگی ميکنيم ،هيچ چيز رخ نميدهد.صحنه ها عوض ميشوند ،آدمها می آيند تو وبيرون ميروند ،هرگزآغازی دربين نيست .روزها بيخود وبی جهت به روزهای ديگر افزوده ميشوند ، اين افزايشی بی پايان و يکنواخت است .گاه وبی گاه يک جمع جزيی ميزنيم ،پايانی هم در کارنيست :هرگز زنی ،دوستی ،شهری رايکباره ترک نمی کنيم .وانگهی همه چيز شبيه به هم است : شانگهای ،مسکو،تهران ،و.. پس از دو هفته همه به هم شباهت دارند

   + امیرمسعود سپهرنیا ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()