هذيانهاي يك رواني

 

مرده ی کنار دستی داره مشت ومالم میده انگاری قولنج شده ام میگه برا مرده ها تو چند سال اول تحملش سخته چون نمی تونن شونه به شونه بشن حالا میخواد ضمادی رو که از  دم کرم خاکی و نیش عقرب و پوست مار ۶ ساله ی ۱۰۰ مرده گزیده  درست کرده روی کبودی و کوفتگی پشتم بماله می گه مرده داشتیم تو  بازی فوتبال « غسالخونه بالایی » با « غسالخونه ی آبگرم »‌  قطع نخاع شده ؛ بعد که از این پماد بهش مالیده وسط دو نیمه بابا کرم می رقصیده . به هر حال قریچ و قروچ استخونهای این مرده ی ضلع شمالیم ـ که افاده ایم هست ـ  نگذاشت بخوابیم و دارم یواش یواش بیدار میشم .

پ.ن :در قبرستون این شهر و قبرستونهای حومه یه لیگ فوتبال تشکیل داده اند . تیم «غسالخونه بالایی » که متشکل از مرده هایی ست که توی غسالخونه ی قدیمی و با آب سرد شسته شده اند . وتیم  «غسالخونه ی آبگرم »‌که مرده هایی توش توپ می زنن که در غسالخونه ی جدید ِ سر تا پا سرامیک شده  با آب گرم شسته شده اند . بازی این دوتیم بازی  داربی  هر فصله لیگه . کیپ تا کیپ تماشاگر دوآتیشه ؛ تخمه ؛فحش ؛  سیگار ؛ محمد بوقی ؛ ترقه و آخرشم همیشه دعوا ست و آتیش دادن کفن و شکستن شیشه تابلوی روی قبر و ....

   + امیرمسعود سپهرنیا ; ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()