دو سیگار در ساحل خودکشی میکنند

دایان در اندیشه ام

الهه ی خواب در قلبم

و خدای مرگ با شنهای ساحلش در رگهایم خانه کرده اند

در اعماقم ،‌ خواب

طلوع زیستن و غروبش .

 

مرگ در رگهایم خرناس می کشد

 و تو مدام سیگاری را پک می زنی

که سالها خاموش مانده است

زمان فرار می کند از من

سینه سرخی چرخ زنان  آفتاب را به یادم می آورد

 و تو خودت را غرق می کنی برای همیشه .

 

الهه ی خواب از خونم  نشت می کند  

و تو در ساحل رگهایم آفتاب گرفته ای  

خواب غروب می کند

و ما می میریم .

 

/ 0 نظر / 10 بازدید