in my head

همیشه باید خود را مسئول باری که بردوش داریم بدانیم واینکه هیچ جا نگفته اند مسئول نگرانی حاصل از آنها باشیم .خدایا تنهایم نگذاشته باشی .تا به حال و شاید همیشه باور تنهایی بدون تو کشنده است شاید وقتی باور کنم که دیگر وقتی برای تنها بودن نداشته باشم .آنوقت تو کجایی؟ زندگی با تمتم مشغولیاتش شوخی به نظر می آید .آنها تنهایم می کنند ؛بدون آنکه مرده باشم ؛پس وقتی برای تنها زیستن دارم ؛ پس من مرده ام !؟ کجا ؟ کی؟‌ ..... چه هوسی واشتهایی برای دیدنت دارم چه آرزویی برای بودنت دارم .من چه فرسوده ام ؛ باورت را انگاری مانند لعابی که سائیده باشندش گم کرده ام ؛ چقدر فرصت دارم تا لذت ببرم  از دانستنت ؛ دیدنت و امیر شدنت ؛ بدون مشغولیاتم وبا فراغ بال ؟      تاکی با فکر فراموشکاریت  احتمال عذاب خواهم داشت ؟

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
سحر

سلام قشنگ بود موفق باشی

آتوسا

راستی اون حالتی که ازش خبر نداری خيلی احساس چرت و مزخرفيه. ولی من خود آزاری دارم گاهی

هستي؟

ali salehi

سلام كامنتهايي كه تو يه ماه گذشته برام گذاشته شده بود رو دوباره مرور كردم كه اونايي رو كه نسبت به خريد كتابم (گاهي مرا بنام كوچكم بخوان) ابراز تمايل كرده بودن، پيدا كنم و بهشون بگم كه بعد از سه هفته تلاش، فقط يك كتابفروشي (البته كتابفروشي كه چه عرض كنم) قبول كرد فعلا ۱۰ تا از كتابام رو اماني با شرط ۴۰ درصد اون ۶۰ درصد من، بزاره تو مغازه تا ببينيم چي ميشه. آدرسش اينه : كتابفروشي نشر شهر-بلوار كشاورز-ضلع جنوبي پارك لاله-تلفن ۸۸۹۷۸۱۶۸ . راه ديگه خريد هم اينه كه آدرستون رو بصورت يه كامنت واسم بزارين تا كتاب رو تقديم كنم

بانو**

با کمال ميل لينکتون کردم . حالا نوبت شماست راستی متنت دلنشين بود و صميمی يادت باشه خدا مارو هيچ وقت فراموش نميکنه