OUR BIT#ORBIT

خشونتی در چشمهایت سلانه سلانه می آید
خروشیدن دریا را بادی نیاز است
ومن تنها فریاد زدن را می دانم
غریقی که تا چند دقیقه ی بعد طعمه ی دریا می شود
به منصفانه بودن چرخه نمی اندیشد
که حتی رحیمانه بودنش
در نفسی است که همه می کشیم
و لذتی که از خوردن ماهی می بریم .


موهبتی در چشمهایت همواره می دود
دل انگیز بودن آبی دریا را خورشیدی باید
ومن تنها سایه ای توانم داشت ،
کسی که می خواهد صدای آمدن فردا را بشنود
شب را باید جیرجیرک جمع کند
تا سپیده دم
صدای پای خرس هایی را بشنود که خورشید را می کشند.


در شصت دقیقه بزرگترین تجارت قرن را انجام دادم
خیال خام ،خیال خام ، خیال خام
سی وسه میلیون متر مکعب از آسمان با ستاره هایش ،
و سه سیاهچاله را به یک کشاورز مکزیکی فروختم
در قبال یک کلاه مکزیکی و
نقشه ی راهی که به اقامتگاه ماه می رسید در روزهای آفتابی .
عشقی در چشمهایت دودو می زند
و نوری در صدایت آواز می خواند
من می مانم و ماهی
که همواره بر سایه ام می تابد ٪
ا.م.سپهرنیا ۱۳۸۵

/ 5 نظر / 4 بازدید
شقایق

سلام. و یک مرد ، چقدر می تواند ، بزرگ باشد ، و چقدر تنها ... راست گفته اند شعر بیوگرافی شاعر است. راستی ، نه .. من مالزی ام. اگه به خاطر اسم دوستام گفتی ، اونا اند که فرانسوی اند.[لبخند]

شقایق

سلام ..یعنی دلایل ناراحتی مون برامون مشخص نیستند؟

ilia

ما که بضاعتی در شعر نداریم هر چند گویا این متن و یکی دو تای دیگری که خواندم نثرهایی بودند که نمیدانم چرا اصرار داری آنها را تقطیع کنی ( فکر نکنم تقطیع به تنهایی متنی را شعر کند ) . پرکار هم که هستی ! حالا تاثیر بهار است یا ذهن خلاق شما برایش فرقی ندارد ؟ به هر رو همچنان فعال و موفق باشی .

شقایق

سلام. [لبخند] معمولا همون نوع اول با شعر حل می شه. نوع دوم رو نمی دونم [زبان]

Atoosa

من از تعبیرهای تو خیلی خوشم میاد. هر چند غمگین هستند....