دو سیگار در ساحل خودکشی میکنند و ما غرق میشویم

دایان در اندیشه ام

الهه ی خواب در قلبم

و خدای مرگ با شنهای ساحلش در رگهایم خانه کرده اند

در اعماقم ،‌ خواب

طلوع زیستن و غروبش .

 

مرگ در رگهایم خرناس می کشد

 و تو مدام سیگاری را

که سالها خاموش مانده است

زمان فرار می کند از من

سینه سرخی چرخ زنان  آفتاب را به یادم می آورد

 و تو خودت را غرق می کنی برای همیشه .

 

الهه ی خواب از خونم  نشت می کند  

 و تو در ساحل رگهایم آفتاب گرفته ای  

 خواب غروب می کند

و ما می میریم .

امیر مسعود سپهرنیا-ویرایش ٢٣ /۶/٨٧

 

/ 5 نظر / 13 بازدید
ژاله

عجیب است روزی که رفت شبیه پاره ای از همین شب مرده بود واین شب مرده نیز شبیه نه معلوم فردای دیگری است به روزم

غريبه آشنا

شبیه به قبلی هاست. تکراری تکراری تکراری خسته نشدی از تکرار؟؟؟؟؟؟

امیر مسعود

برای آشنا : من فکر کنم یه گیری توم هست ‘ یه سوال ‘ یه بهت ‘ یه خبط ،یا یه جواب یا...که باعث شده سوزنم گیر کنه بهش برسم یا ....شاید درست بشه .ضمنا مضمون تکراری بود یا فرم.من همیشه از کسایی که اومدن اینجا عاجزانه تقاضای نقد کردم و ممنون که اراجیف بودن هذیانهایم را به علت به تکرار نشستن گوشزد کردی .ممنون آشنا .

امیر مسعود

ضمنا ممنون میشم که ایرادات دیگه ی کارهام رو بگیری .

غريبه آشنا

نقد!!.......... امیدوارم که ایرادها فقط تو این نوشته ها باشه.ای کاش به ایرادهای خودمون هم توجه کنیم.فکر میکنم تاثیرش تو زندگی بیشتر باشه.درسته؟