تنها می خواستم

پشت سنگی ؛قلبی ؛کسی پنهان شوم

گم شدم

و نمی دانم

صدایی آرامتر از لغزیدن مه بر تپه ای نمناک

که بر مرگ شب گریسته است

خوابم را آتش زد

یا موی عشق را

یا موی ترا

که عاشق شدم

وتا باز شب باریدن گرفت

سیاه پوش از مرثیه ای دیرین

عزلتی را به فریاد خراشیدم

دریافته بودم که تنهایم

وتا روباه فکر آمد ورفت

دیدم هیچ دستی از پشت این دودهای سیاه شب قصد یاری ندارد

و پشت این همه آسمان جایی نیست

نه آوای حقیقتی

نه ندایی

ونه حتی خد...

اینک چهره در چهره

خنجرها در قلب است

دلدارم چونان باد می آید

"مرا از دل مهتاب می رباید

تنها برای اینکه در دل خورشید خاکسترم کند".

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
Atoosa

پشت کسی که قایم شدی،‌ سنگی یا قلبی؟!!!