شاید که مرگ

هوس بچه گانه ی لحظات باکره گی ام باشد

ولی هنوز

 انگشتانم

توان چکاندن اسلحه ای را دارند

که بچه گانه نیست ،

 

از آتش میگذرم

نه برای تو

شاید برای اینکه بگویم

گاهی آتش با ناپاکان است .

/ 9 نظر / 4 بازدید
راحله

عجیب احساس نزدیکی کردم با این شعر ... ( گاهی آتش ...)

سحر

هر روز بامداد ..... لحظه ای چند آرنج خود را بر درگاه پنچره آسمان بگذار و دیده بر چهره پروردگار خویش بدوز سپس با تصویری از این دیداركه در دلت نقش بسته است نیرومند و استوار برای روبرو شدن با یک روز دیگر به پیش رو. سلام دوست نازنين کلبه قشنگی داری منم با نامه ای عاشقانه از حکیم بزرگوار دکترشریعتی به روزم درضمن بالاخره تونستم آموزش فال قهوه رو تو وبلاگم قرار بدم ..در کنار اون لینک مجموعه بی نظیر60فیلم ترسناک و آموزش ماساژ هم گذاشتم ..خوشحالم که با کمک دوستای خوبم بالاخره موفق شدم ..راستی دوست داشتی سربزن من که خوشحال میشم این رفت و آمد ادامه داشته باشه و دوستای خوبی برای هم باشیم...روز پائیزی قشنگی رو پیش رو داشته باشی مهربون

مدادرنگي

براي داشتن چيزهايي باارزش تر گاهي بايد گذشت زيبا بود

آتوسا

آتش پاکان را هم می‌سوزاند. قصه ابراهیم و آتش فسانه‌است دوست من.........

صدا

نوشته هاتو خوندم خوب بودن اون ترجمه ات هم عالی بود

صدا

نوشته هاتو خوندم خوب بودن اون ترجمه ات هم عالی بود

صدا

واااااااااااااای ذوق کردم مرسی از وقتت مرسی از دل گرمی

راحله

گاهی آرشیو شعرهاتو میخونم .. و واقعا لذت میبرم.