بادام تلخ هم يک واقعيت است

ترس دارد گم شدن

چه در آينه

چه در چشمهاي تو

دردناك است با من بودن

چه براي تو

وچه آينه .

درتمام رگهايم زهري جاريست

سياه تر از وجودم

نه به روز اطمينان دارم

ونه به خورشيد فردا اميد

تيرگي عزلت آوري با من رشد كرده است

و اينك در نهايت بالندگي

روباه فكرم ، گرگي سياه شده است  

آينه حقيقتا خاليست

واز هميشه واقعي تر مي نماياند

                           آنچه را كه بايد

 

_ تمام نخهاي فكرم

به دودي منتهي ميشوند

كه از روحم ميخيزد

آتشي كه در دور دست مي سوزد

و به جاي نور

دودي سياه به اطراف مي تاباند _

 

زهري به جانم آميخته

- سياهي عزلت آوري –

كه نه پليد است و نه زشت

هر چه باشد حقيقت است

بكر و پاكتر از نور،

                واقعيت است

رنگ نمي بازد

يكرنگ است تلخي و سياهيم .٪  

امير مسعود سپهرنيا

 

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
آتوسا

اين نوشته قشنگی بود. از بعضی تعبيرها مثل روباه فکر و گرگ سياه رو دوست داشتم. يک کم از ايده کم زياد است استفاده کن. مثلاً‌ تمام نخهای فکرم به دودی منتهی ميشوند خيلی قشنگ و عالی از آب دراومده. من بجای تو بودم بقيه‌اش رو ميذاشتم به عهده خواننده و توضيح نميدادم:‌ که از روحم ميخيزد. البته اصولاً من حرفه‌ای نمينويسم و خيلی نقدهام ارزش علمی نداره.

ترانه

تلخ بود و گو یا. از من که انتظار نقد ادبی نداری ، داری؟

بللبل

وهومنه پور مزدا

یک روانی . . . در دنیا ما به عاقلان دیوانه می گوییند شاید من هم دیوانه هستم من شنا را لینک کردم ممنون از شما یه وقت کردی به من هم سری بزن خداحافظ