وقاحت روزنامه ی کیهان

مطلب زیر رو عینا از سایت روزنامه کیهان نقل میکنم , وقتی خوندمش واقعا حالم بد شد و دلم گرفت از این همه کینه از این همه عقده , هر چند دل خوشی از میرحسین و خاتمی ندارم ولی واقعا با این ادبیات تاختن به یک انسان فارق از شخصیت اجتماعی ش حتی قبیح تر از قبیحه :

اعلام مسیرهای راهپیمایی چهارشنبه سوری


مهندس از اینجا رانده، از آنجا مانده: دیدی زن، چه چیزی یعنی چه خاکی بر سرم شد؟
خانم مهندس: چی بگم!
مهندس: بگو « یک یا حسین تا میرحسین بره پیش صدام حسین».
خانم مهندس: وا! این چه حرفیه که می زنی؟
مهندس: اصلاً همون نقاشی می کردم بهتر بود؛ آخه بگو تو رو سننه به اینگلاب مخملین؟
خانم مهندس: حالا عیبی یخ!
مهندس: اون طوری می مردم، لااقل منو تو چیز یعنی تو قطعه هنرمندان دفن می کردند. الان بمیرم حکما ملت منو تو قطعه منافقین دفن می کنن.
خانم مهندس: تقصیر «ممد تمدن» بود؛ خودشو کشید کنار، همه کاسه کوزه ها سرتو شکست.
مهندس: حالا باید چی کار کنم؟
خانم مهندس: یک بیانیه بده به مناسبت سیزده بدر.
مهندس: ولمون کن بابا، فقط به مناسبت «ولنتاین» بیانیه ندادم!
خانم مهندس: رسانه های آن طرفی می گویند؛ ما باید از مهندس عبور کنیم.
مهندس: اینقدر که از ما عبور کردن، از پل خواجو عبور نکردن!
خانم مهندس: بگیر، موبایلت داره زنگ می خوره.
مهندس: ببین کیه.
خانم مهندس: شماره «ممد تمدن» افتاده.
مهندس: بگو رفته دست به آب!
خانم مهندس: یعنی دروغ بگم؟
مهندس: این همه دروغ گفتیم، اینم روش.
خانم مهندس: بفرمایید.
ممد تمدن: من موبایل مهندس رو گرفتم؟
خانم مهندس: شرمنده، ایشون دست شون به چیز بنده.
ممد تمدن: یعنی باز داره می کشه؟
خانم مهندس: از دست شما می کشه، بسته!
ممد تمدن: حالا می شه گوشی رو بدین به خودشون؟
خانم مهندس: چند لحظه گوشی...(می خواد با خودت صحبت کنه)
مهندس: بگو، چیه؟
ممد تمدن: ای ناقلا، چی کار داشتی می کردی؟
مهندس: داشتم نقاشی می کشیدم.
ممد تمدن: نقاشی خوبه، چیز دیگه ای نکشی!!
مهندس: چنانکه از منابع موثق شنیدم، کشیدی کنار. فکر می کردم جا بزنی.
ممد تمدن: ولی من هنوز سبزم.
مهندس: قهوه ای ام باشی، دیگه هیچ فرقی نمی کنه. چه خبر از اون یکی؟
ممد تمدن: کی؟
مهندس: شیخ دیگه.
ممد تمدن: اتفاقاً پیش منه الان.
مهندس: گوشی رو بده، بهش.
ممد تمدن: بیا مهندس باهات کار داره.
شیخ: به شما که عرض کنم؛ برای روز چهارشنبه سوری چند تا مسیر اعلام کردم، مردم بیان راهپیمایی.
مهندس: چه مسیرهایی؟
شیخ: مسیر شماره یک؛ خیابان ترقه، کوچه فشفشه، روی آتش.
مسیر شماره دو؛ مسجد ضرار، بزرگراه اکلیل سرنج، بن بست تجاوز، روی آتش.
مسیر شماره سه؛ خیابان نارنجک دستی، کوچه عبدالمالک ریغو، میدان قرص اکس، روی آتش.
مسیر شماره چهار؛ روی آتش، توی آتش، زردی من از تو، چیز تو از من.
مسیر شماره پنج؛...(الو؟الو؟)
شیخ: به شما که عرض کنم؛ مهندس قطع کرد!!

 

پ ن : واقعا متاسفم برای خودم که یکی از روزنامه های دولتی و به نظر آقایان ارزشی میگه : چیز تو از من و تمام کسانی رو که سبزن عملی و اکس خور معرفی میکنه .حتما خودشون کلی به این به اصطلاح طنز - این به اصطلاح رو از وبلاگ برادر ارزشی کمالی یاد گرفتم - خندیدن.

/ 3 نظر / 28 بازدید
صدا

سلام کجایی؟ چه قدر وقته نیستی ؟ خوبی ؟ تو چرا این متن مزخرف رو می ذاری ؟ این ها ادب و فرهنگ نمی فهمن چیه

صدا

راستی من خودم لواشک و پاستیل دوست ندارم خوراکی های لوسی هستن ، مگه نه ؟

سلام

سلام ، برو بچِ کیهان ende خنده هستن