نت های من نت های تو

زیر پوشش را می چلاند
کاکتوس ِ روی پیانو عرق می ریزد ،
می گوید هوا گرم است
وصفحه ی عشق و مرگ را می گذارد ،
سرنوشت نت ها رقم می خورد
« دو »    « ر »   
غلت می خورند در فضا ،
نزدیک پرده کش می آیند
تا « فا »  تا « سل »
و « می » هلاک می شود از گرما.
می گویم تا  سی  که بشماری
آرتوروز ِ سوزن گرام  ...
می شمارد
 یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج ، شش ، هفت
هفت قدم برمی دارم
از اینجا تا تو
که سالهاست مبهوت ِ دیوار روبرو کج مانده ای
تا می خواهم پاکت کنم
میز به خود می کشاندم ،
با کباب های مانده پل می سازم
بین لیوانهای خالی و پر
میان هرچیز
از پیتزا تا فسنجان ،
همه را مخلوط می کنم
در ترکیبی مازوخیستی فاصله هیچ می شود ،
 
به خودمان می اندیشم ...

یک قدم دیگر مانده تا پنجره
و بعد سانت به سانت
                        هفت طبقه ....
صدای شکستن استخوانها
همسایه ها را بیدار می کند
تو خواب می بینی که زنده ای
ومن دوباره از پنجره پایین می اندازمت ٪
امیر مسعود سپهرنیا فروردین ۸۷


پی نوشت : گاهی اوقات با هم بودن به هر طریقی و به هر شکلی الزاما خوب و زیبا نیست همانطور که ترکیب فسنجان و پیتزا و کباب نمی تواند دلچسب باشد ترکیب ما انسانها با هم نیز به همین شکل است گاهی که با هم بودنمان زیبا نیست .

/ 1 نظر / 8 بازدید
Atoosa

راست میگی. ترکیب بعضی چیزا خوب درنمیاد.