i am sad

خوشحالم ازاینکه میشه نشست پشت کامپیوتر وتوی دنیای الکترونیک گشت .احساس

میکنم دنیا خیلی کوچیکه .

این روزها احساس می کنم خدا داره یکریز نگاهم می کنه ؛ از حسی شبیه لذت سرشارم

و چون لحظاتی هم بوده که نگاهش وجود نداشته { مقصود توجه یا بهتره بگم یک جور توجه

توام با دلسوزی پدرانه } پس نمی ترسم که یکهو نگاهش رو از من برداره .ولی دوست

دارم دلیلش رو بدونم .واسه همین گیجم .

ولی همه ی اینها باعث نمیشه که انرژی پیدا کنم و کارهایی رو که قبلا انجام نداده ام

رو انجام بدم . میدونم که اگه یک چیزی رو بتونم توی ذهنم آزاد کنم راحت تر میتونم

بهش برسم .ولی میترسم خیلی میترسم از امیدوارشدن و بعد توی دیوار خوردن بعدش .

ولی چاره ای نیست دارم خفه می شم .

/ 2 نظر / 8 بازدید
ژاله

نه ماهی کوچک بی چراغ ! تو اشتباه می کنی، همه ی ما جوری سلده در شمارش رودهای به دریا رسیده ... اشتباه کرده ایم. گاه در حوضک خاموش هر شبی حتی می توان از تمرین رود و چراغ و ترانه ، به دریا رسید .به روزم

آتوسا

اميدوار شدن خيلی بهتره. فکرش رو کن شايد هم برسی کی چی ميدونه. اما اگه اميدوار نباشی يعنی هيچوقت نميرسی. هيچوقت!