تکرار و .....

امروز صبح طبق معمول ساعت ۶:٣٠با صدای موبایلم بیدار شدم ,حس اینکه بلندشم نبود نه که حالم بد باشه نه فقط یه لحظه به این چرخه تکراری فکر کردم که بازم امروز راس همین ساعت بیدار شدم مثل همه ی سالهای گذشته دیگه عادت شده و بعد فکر کردم که الان مثل هرروز یه چایی خورده و نخورده باید از خونه بزنم بیرون و ۵٢قدم بردارم تا برسم به خیابون و بین ١تا ٣ دقیقه بیاستم تا راننده بیاد و سوار بشم و همون سلام هر روزه رو به هم تحویل بدیم و لبها رو از دوطرف بکشیم که یعنی خوشحالیم .و بعد از همون خیابونهای هر روز بگذریم تا برسیم دانشگاه تا دستگاه ورود و خروج بهم دهن کجی کنه و من با این و اون سلام کنان ۹۷قدم بردارم و از ۸تا پله برم پایین و از۳تا پله بیام بالا تا برسم به اتاقم و بعد پشت میز و کامپیوتر روشن و ارباب رجوع و دانشجو تا ظهر و نهار و بازهم کار تا ساعت بشه ۶بعدازظهر و من دوباره از ۳تاپله برم پایین و از ۸تا پله بالا و ۹۷قدم بردارم تا به دستگاه ساعت دهن کجی کنم  و بعد خونه .به اینجا که رسیدم دوباره دارز کشیدم و دستمو دراز کردم تا کتاب بالا سرم رو بردارم دو سه صفحه اش رو هم خوندم ولی دیدم این چاره ساز نیست به خاطر همین به فیلم فکر کردم و بعد بین فیلم بازگشت(پدرو آلمودوار) و گربه سیاه گربه سفید (امیر کاستاریکا) دودل شدم ولی نشستم و برای نمی دونم چندمین بار بازگشت رو دیدم تا لااقل یه امروز یه خورده این چرخه تغییر کنه .ساعت ۹:۳۰دقیقه هم رسیدم سر کار .فکر می کنم الان حالم بهتره . 

/ 6 نظر / 10 بازدید
آتوسا

پس شما هم دچار روزمرگی شدید!

آتوسا

هنوز که تو تکرار موندین!

ترانه

چرا با شرع یک فعالیت جدید ان چرخه ر و نمیشکنی؟

ترانه

چرا با شروع یک فعالیت جدید این چرخه رو نمیشکنی؟

ترانه

چرا با شروع یک فعالیت جدید این چرخه رو نمیشکنی؟

ساناز بهزادي

همیشه سعی دارم دچار روزمرگی نباشم. اما اکثر ما (در ایران) روزهامان تکراری می گذرد. بدون آنکه خیلی از ما بدانیم... من هم شما را پیوند دادم.